تبليغاتX
هر چي كه دل بخواد

اين عكس رو يه دوست واسم فرستاد منم تونو تقديم مي كنم به همه دوستانم

سلامي بعد از يك هفته

همونطور كه گفتم يه وبلاگ كه يه موضوعو دنبال كنه به درد بخور نيس

خوب مي خواستم بگمنمي دونم ديدن مي كنين و نظر نمي دين يا اصلا نمياين ولي در كل نظر يادتون نره همچنين پيشنهادات و انتقادات

از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست
گرهم گله ای هست حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
ديريست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چلچله ای نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نيست
رو بروی تو کی ام من یه اسير سر سپرده
چهره ی تکيده ای که تو غبار آينه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تامل
بين ماه پل عذابه منه خسته پایه پل
ای که نزديکی مثل من به من اما خيلی دوری
خوب نگام کن تا ببينی چهره ی درد و صبوری
کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستم
ببين که خستم تنها غروب عصای دستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خيالی من همه تامل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد

           

 


خوب هی شعر غمگین می نویسم
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید

تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه ی پاییزی گُلاتو سوزونده
تو اون ستاره ی خاموشی که خواب تو رو بُرده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده
چشات مثل شب بارونی دلت پر از غم پنهونی مثل پرنده ی زندونی بخون به ناله ی دل
مثال تیغ گُل زردم یه شعر خسته ی پُر دردم ببین که قایق امیدم نشسته بی تو به گِل

غم غریب کدوم غروبی که عطر پاییز گرفته بوی تنت
نگات به سوی کدوم ستارَست که قلب پارَست به زیر پیرهنت
من وتو چله نشین این شب پُر اندوهیم من و تو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
من وتو سایه ی غمگین غروب رو کوهیم
چراغ سفره ی ما دیگر نشانی از نان نیست به خاک غم زده ی شهرم نمیزه باران نیست

صدايم كن
ای صدای تو شيشهء شب را سنگ ويرانی
صدايم كن
ای صدای تو پردهء شب را چنگ ويرانی
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدايم كن
صدای تو خنجر
صدای تو سنگر
از اين دام وحشت رهايم كن
بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب بسته
كه تا شكوفد گل های سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن
در اين فصل گلگون
در اين باغ پرپر
برای شكفتن رهايم كن
ببين شب خون
به شهر گلگون
چگونه دشنه می بارد
بخواند تا بخوانم
سرود شكفتن
كه شام خون ، سحر دارد
صدايم كن
ای صدای تو بانگ بيداری در ديار ما
صدايم كن
ای صدای تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صدای تو از خود گذشتن
صدايم كن
صدايم كن

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست
جواب هم‌صدايی‌ها پلیس ضدشورش نيست
نه بمب‌هسته‌ای داره نه بمب‌افکن نه خمپاره
ديگه هيچ بچه‌ای پاشو روی مين جا نمی‌ذاره
همه آزاد آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن
تو روزنامه نمی‌خونی نهنگ ها خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلوت پر مي شه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان يه افسانه‌ست
تمام جنگای دنيا شدن مشمول آتش ‌بس
کسی آقای عالم نيست، برابر باهمن مردم
ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه‌ی گندم
بدون مرز و محدوده وطن يعنی همه دنیا
تصور کن تو مي تونی بشی تعبير اين رويا

(سياوش قميشي)

وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه می زنه
همه غصه های دنيا توی سينه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمی خوام
پشت اين پنجره می شينم و آواز می خونم
منتظر واسه رسيدنت ,تو بارون می مونم
زير بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره

بعضی وقتا که ميای سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من برمی داری
اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بيداری بازم غم می شينه تو حنجره غم می شينه تو حنجره

(سياوش قميشي)

نمي دانم چرا هر وقت اين اصطلاح را مي شنوم يا مي خوانم عصبي مي شوم و زياد نمي توانم مطلب را در خودم هضم كنم. شايد علتش اين باشد كه آن بنياد معرفتي را كه باعث خلق چنين عباراتي مي شوند را قبول ندارم.
"در حال گذار"؛ وقتي شما از اين عبارت هنگام تبيين عقايد فلسفي _اجتماعي تان استفاده مي كنيد يقين بايد مبدا و مقصد اين گذار را هم مشخص كنيد.سطحي ترين جواب ممكني كه به ذ هن شنونده يا خواننده خطور مي كند اين است كه ما از يك جامعه سنتي در حال گذار به يك جامعه مدرن هستيم.حال بگذاريد كمي اول واخر اين جمله را برانداز كنيم شايد كه با كالبدشكافي در متن بشود به فتور وسستي در معني وقصور وكاستي در لفظ گويندگان پي برد.
تا پنجاه سال گذشته برخوردهاي جامعه ايراني با فرهنگ مدرن غربي همراه با شيفتگي طبقه تحصيل كرده( اليت )وانفعال و ستيز طبقه ديگر جامعه همانها كه بعضا اصطلاح اسير سنت را برايشان استعمال مي كنيم همراه بود.
اين دو طبقه به ظاهر آشتي ناپذير وضعيت جامعه ايراني را به تعبير بعضي ها دچار نوعي فترت تاريخي كردند. جامعه ما در طي دو سده اخير به اقتضايات زمانه با تلخي تن داده چرا كه راه ديگري را پيش پاي خودش نديده شايد بشود پذيرش اينها را به حساب طبقه اول و چشاندن مزه تلخي آن را به جامعه به حساب طبقه ديگر نوشت.
اما در دو دهه قبل از انقلاب اسلامي وضعيت به گونه اي ديگر رقم خورد. با باز شدن دروازه هاي دانش غرب به روي اكثريت جوانان ايراني و نه فقط جوانان حكومتي و درباري نسلي تازه پرورش يافتند.سوغات اين جوانان از فرنگ بر خلاف اخلاف خود شيدايي و نفرت از سرزمين جديد نبود. بلكه نقطه شروعي بود براي پروژه عظيم انسان شرقي يعني"بازيابي سنت ملازم با مدرنيته " اين پروژه در جامعه امروز ايران نيز با پشت سر گذاشتن تجربه هاي تلخ و شيرين به پيش مي رود.منظورم از تجربه هاي تلخ و شيرين همانا تلاشهايي است كه براي بازيابي سنت بر خلاف روند 150 سال گذشته در 20 سال اخير صورت گرفته .
بعد از اين مقدمه نسبتا طولاني بايد بگويم كه ايراني سنت را درست نمي شناسد چه برسد به اين كه پايش در غل و زنجير ان گرفتار باشد .يا بخواهد ان را مبدا حركت قرار دهد جامعه ما بر خلاف برخي ديدگاه ها به نظر من سنتي نيست.ايران دويست سال است كه از فضاي كهن خارج شده و بدين معنا امروزه كمتر جامعه اي را مي توان سنتي ناميد. ايران ما در مقوله هاي كلان سياست اقتصاد و فرهنگ نسخه هاي پيچيده شده را بصورت نيم بند پذيرفته و نوعي از نگرش كج و دار ومريض بر تمام مناسبات ان سايه افكنده است.
در اين ميان حركت غير اصولي به سمت
modernization مطابق نسخه غربي تنش زا خواهد بودچرا كه مدرنيته عين و بلكه مصداق معنايي بحران است.بحران در نگاه به مبدا ومعاد و نسبت بشر با طبيعت خود و خدا.از اين منظر اصطلاح بحران مدرنيته شايد بي وجه باشد.و هم چنين حركت به سمت سنت(مفهومي كه بيشتر دلبخواه تعبير مي شود) عايدي براي ما جز خارج شدن از قلمرو تمدن سازي و حضور پررنگ در عرصه جهاني نخواهد داشت.حال با اين تفاسير ما از يك جامعه سنتي كه فقط اسم ان را به يدك مي كشد چگونه به سمت يك جامعه مدرن كه تبعات و هزينه هاي نزديكي به ان را مي شناسيم و مي دانيم در حركتيم؟!
من اينطور فكر نمي كنم اين فقط مي تواند ناشي از يك ساده اندشي جامعه شناسانه باشد.به نظر من ايران در كليت خود در حال اصلاح تجربه هاي تاريخي خود در حوزه هاي اجتماعي سياسي وفرهنگي است.البته در اين اثنا گهگاه مجبور مي شود هزينه هاي انرا نيز بذردازد.خروج از بحران وتنگناي جهاني شدن، باز يابي ،باز تعريف و باز پروري مفاهيم شرقي انديشه ايست كه متفكران و روشنفكران امروز ايران هر يك به ظرفيت خود پنجه در پنجه حريف افكنده اند.عبور از فضاي جامعه در حال گذار و يا شايد "بحران مناسبات" به تعبير نيچه فقط وفقط با سكني طزيدن در دهانه اتشفشان ميسر است.بادر اغوش طرفتن مشكلات و نوشيدن شوكران مي توان راه اينده را گشود.
انتخاب مجدد گزينه ازمون و خطا در گيري با مسايل و مبتلابهات روز و تنظيم مداوم مناسبات فردي واجتماعي با ان ودر يك كلام شناخت جايگاه فردي اجتماعي تمدني تاريخي انساني راهي است كه به پيش خواهد رفت.انشاالله.
محركم در نوشتن اين گفتار شايد خبری از روزنامه ايران بود كه وزير راستگراي اصلاحات دولت ايتاليا گفته"جهان اسلام مصمم است با تشكيل يك امپراطوري اسلامي تمدن موجود در غرب را نابود كرده و سپس ان را در خود هضم كند." ما كه از خدامونه!

همانطور که مطلع هستید مدت زمانی است که سریالی با نام "جواهری در قصر" جمعه ها از شبکه دوم سیمای ایران پخش می شود برای افرادی که واقعاً فرصت کافی برای دنبال این سریال دارند پیشنهاد می کنم که آن را حتماً دنبال کنند. در ابتدا به نظر می رسد که این سریال بی محتوا و قدیمی است و حول آشپزی دور می زند ولی پس از مدتی که این سریال را دنبال کردید متوجه معنای عمیق نهفته در آن فیلم می شوید و با کمال تعجب شاهد جریانی عمیق در قلب و افکار خود می شوند تصور نمی شود هیچ سریال خانوادگی با محتویاتی این چنین بیان کننده زیبایی ها و تلخی ها ، استقامت ها و سستی ها تاکنون ساخته شده باشد شما در این مجموعه با افکار ، مشقات ، جریانات واقعی دختری کوچک همراه می شوید و او را تا بزرگی دنبال می کنید برخلاف افرادی که تصور می کنند این سریال مانند اوشین و هانیکو آن چنان جریانات زندگی را به تصویر می کشد باید عرض کنم این فیلم ساخت کره است و دارای محتویات عمیق متفاوتی است که در هیچ سریال دیگری دیده نشده است و در آن شدت عشق و نفرت و کنترل آن ها را به شکل منحصر بفردی به شما القا می کند که به نظر می رسد بیش از حد مدیون بازی احساسی و زیبای کاراکتر نقش اول آن "یانگ آی لی" است. قابل توجه آنکه این سریال در دنیا (بخصوص آسیا) چنان اثر گذار بوده است که شهرت عجیب و جهانی برای "یانگ ای لیی" به دنبال داشته است. "یانگوم" در این فیلم به نمایش احساسات درونی خود به دفعات پرداخته است ولی با وجود تکراری بودن احساس ، اجرای مشابه آن را در مجموع سکانس های قبلی این دراما نخواهید یافت که بیانگر بازی بسیار هنرمندانه "یانگ آی لیی" است.
پس از دیدن قسمت 21 به بعد هرگز نمی توانید فیلم را دنبال نکنید زیرا در جریانات پیچیده ذهنی وارد می شوید که رهایی از آن فقط پس از دیدن قسمت 54 این مجموعه امکان پذیر است.

ستاره هاي سربي - فانوسك هاي خاموش-
من و هجوم گريه از ياد تو فراموش!!
چو بال و پر گرفتي به چيدن ستاره
دادي منو به خاك اين غربت دوباره
دقيقه هاي بي تو
پرنده هاي خستن
آيينه هاي خالي
دروازه هاي بستن
××××
اگه نرفته بودي -
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه...
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت
آيينه چين نميخورد..
اگه نرفته بودي و
اگه نرفته بودي..
×××××
شبانه هاي بي تو
يعني حضور گريه
با من نبودن تو
يعني وفور گريه
از تو به آينه گفتم
از تو به شب رسيدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رونفس كشيدم!!
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد.
شبنم به گريه افتاد
پروانه شعله ور شد!!
××××××
اگه نرفته بودي
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه....
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت..
آينه چين نميخورد
اگه نرفته بودي و اگه نرفته بودي
ستاره هاي سربي
فانوسك هاي خاموش
من و هجوم گريه

(ابی)

بگو ای يار بگو
ای وفا دار بگو
از سر بلند عشق
بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شب زده ها
که نمي مونه بگو

بگو از محبوبه ها ، نسترن های بنفش
سفره های بی ريا روی سبزه زار فرش

بگو ای يار بگو که دلم تنگ شده
رو زمين جا ندارم آسمون سنگ شده

بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
از شب شب زده ها
که نمي مونه بگو

بگو از محبوبه ها،نسترن های بنفش
سفره های بی ريا روی سبزه زار فرش

بگو از شب کوچه ها
پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار
بوی بارون و علف
بگو از کلاغ پير که به خونه نرسيد
از بهار قصه ها که سر شاخه تکيد

(آرش)

نظر یادتون نره

سلام دوستان

حالتون خوبه .........این اولین باریه که من وبلاگ درست می کنم؟؟!

واسه همین نمی دونم چی باید بگم.

اولین حرفم اینه که یه وبلاگ که فقط هری پاتر داشته باشه به درد نمی خوره واسه همین چندتا متن آهنگ واستون دارم ؟؟

تمام خبرگزاری های ایرانی خبر لو رفتن داستان هری پاتر را منتشر کردند. این خبر چرند محض و دروغ است. مثل همیشه خبرنگاران ایرانی از منابع دست چندم خبر تهیه میکنند. رولینگ هرگز داستان را لو نداده و انتشارات بلومزبری رسما اعلام کرده که کتابی را اصلا در Server نگذاشته که کسی بیاید و هک کند. انقدر زود باور نکنید... کتاب هشتم هری پاتری هم در کار نیست و این کتاب رسما هم از طرف نویسنده و هم از طرف انتشارات رسمی به عنوان آخرین کتاب مجموعه هری پاتر معرفی شده است.

خود شما اگر کمی دقت کنید، متوجه میشید! رولینگ چند هفته پیش اعلام کرد شایعه سازی نکنید، بعد خودش بیاد لو بده؟ در سایت خود رولینگ برید ببینید کجا لو رفته؟ سری به خبرگزاری های متعبر مثل BBC و CNN بزنید، ببینید این خبر دروغ ایرانی از کجا ترجمه شده؟ سری به سایت های انگلیسی هری پاتر بزنید. این خبر پس کجاست؟! از خبر شایعه هک شدن، خبرنگاران ما با ذهن خلاق و رویا پرداز خودشون به اضافه چند منبع بی اعتبار و زرد این خبر رو منتشر کردند.
چند هفته پیش که رولینگ رسما اعلام کرد کتاب هشتی در کار نیست، روزنامه جام جم دقیقا نوشت رولینگ از این فضای تبلیغاتی خوشش آمده و گفته کتاب هشت را می نویسد!
چند روز پیش هم روزنامه بانی فیلم گفت فیلم های هری پاتر سود زیادی برای کمپانی دیسنی به همراه داشته است.
و حالا خبرگزاری مهر، هم میهن و ... خبر شایعه هک شدن را به لو رفتن تعبیر کردند.

اخبار دیگر سایت به اضافه دلیل تغییر نام سایت در ادامه خبر...

- جستجوی سایت بهینه شد. این بار دیگه برای جستجو به سایت Google هدایت نمیشه و در داخل خود سایت نتایج جستجوی گوگلی نشون داده میشه!
- برای من هیچ اهمیتی نداره اگر خود رولینگ هم داستان رو لو بده! ما لو نمیدیم...
- بخش ارسال خبر به دلیل مسائل امنیتی لو نرفتگی! غیر فعال شد.
- به نظر شما برای چی اسم سایت تغییر کرد؟
الف) احترام و ادای دین به مظلومان افغانی
ب) پروژه بین المللی کردن سایت و عدم تمرکز تنها روی ایران
ج) نفرت از کشور!
د) اعتراض به سایت های هری پاتری که بعد از ابتکار ما به نسبت دادن یک موجود جادویی هری پاتر به ایرانی، همین روند را ادامه دادند.
به کسی که جواب درست رو بده یک جایزه ویژه اهدا میکنیم! یک بوسه دیوانه سازی. فقط از جایزه دادن به دخترها معذور هستیم، خب پسرها هم که قضیه شون بدتر میشه. بعدا حرف در میارن! چون دیوانه سازها روی گونه رو که نمی بوسن... خب پس اصلا جایزه نمیدیم...

جی كی رولينگ با آپديت سايت رسمی خود، به توصيف احساساتش در هنگام تمام شدن جلد هفتم پرداخته است. خانم رولينگ در بخش خاطرات روزانه خود آورده است:

چارلز دیكنز خیلی بهتر از آن كه من بتوانم توصیف كنم گفته است:
"شاید برای خواننده یك كتاب كمترین اهمیتی نداشته باشد كه بداند چقدر سخت است در پایان داستانی كه دو سال تخیلات و فكر تو را مشغول كرده بود قلم را زمین بگذاری؛ یا اینكه وقتی بخشی مخلوقات ذهنی نویسنده برای همیشه او را ترك می‌كنند، احساسی دارد مانند اینكه بخشی از وجود و حیانش را به دنیای نامعلوم گسیل داشته."
و در جواب تنها می‌توانم آه بكشم و بگویم: چارلز، هفده سال چطور؟

«من همیشه می دانستم كه داستان هری در جلد هفتم به پایان خواهد رسید اما خداحافظی با آن به همان سختی بود كه همیشه انتظارش را داشتم. اما با وجود همه تاسفی كه دارم احساس موفقیت عظیمی نیز می‌كنم. هنوز هم باورم نمی‌شود كه بالاخره پایانی را كه سالها برای آن برنامه‌ریزی كرده بودم به رشته تحریر درآوردم. در طول عمرم هرگز چنین تركیبی از احساسات شدید نداشته‌ام و حتی در خواب هم نمی‌دیدم كه بتوانم همزمان چنین دلشكسته و شادمان باشم.

بعضی از شما نيز هنگامی كه خبر انتشار جلد هفتم به گوشتان رسید، همین غم و شادی همزمان را ابراز كردید (البته بسیار بسیار خفیف‌تر از احساس من) و این ابراز احساسات برای من خیلی ارزش داشت. البته برای تسلی خاطر شما باید بگویم كه حتی پس از انتشار "قدیسان مرگ‌وار" مطالب بسیاری برای بحث، بررسی و اظهار نظر باقی خواهد ماند. »

در اين آپديت خانم رولينگ جلد هفت را كتاب محبوب خودش خوانده و افزوده:
«هنوز هم می‌ترسم كه این اعتراف را بكنم اما واقعیتی است كه باعث شد پس از پایان داستان مصیبت‌زده و بیهوش بر زمین نیفتم: در آخر هر یك از جلدهای قبلی من احساسات منفی و دغدغه‌های جدی داشتم اما "قدیسان مرگ‌وار" كتاب محبوب و مطلوب من است و پایانی عالی برای این مجموعه بود.»

رولينگ همچنين در آپديت بخش شايعات، به تكذيب شايعه‌ جديدی در مورد عدم رضايتش درباره تاريخ انتشار كتاب پرداخته و نوشته كه اين دروغ محض است. نويسنده مجموعه هری پاتر همچنين از جواب به دو سوال در مورد معني و مفهوم عنوان جلد هفتم و عنوان‌های ديگری كه برای جلد هفتم در نظر داشته، خودداری كرده است و پاسخ خود را به بعد از انتشار كتاب موكول كرده است.

با معلوم شدن نام آخرين كتاب، بحث‌ها و حدس‌ها به سمت پيش‌بيني سرنوشت هري پاتر رفت. ويليام هيل، ناشر انگليسي كتاب‌هاي هري پاتر گفته بود: «هم‌اكنون بيشتر پيش‌بيني‌ها دربارة چگونگي اتمام آخرين كتاب هري پاتر اين است كه لرد ولد مورت، هري پاتر را خواهد كشت؟ يا عكس آن اتفاق خواهد افتاد.»

رولينگ نيز با ايما و اشاره گفته بود كه پاتر در آخرين كتاب خواهد مرد. او در گفت‌وگويي دربارة آينده ديگر كتاب‌هايش بعد از پاتر گفته بود: «فكر نمي‌كنم هرگز شخصيتي مانند هري پاتر به وجود آيد، شما فقط يكي مانند هري خواهيد داشت.»

او روزي كه نام كتاب را در وب‌سايتش اعلام كرد، گفته بود: «از ميان شخصيت‌هاي اصلي داستان‌هاي هري پاتر، 2 نفر خواهند مرد كه شايد يكي از آن‌ها خود پاتر باشد.»

 

powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_005 template name : Red Hack

alfre2-pic

کمال

http://alfre2-pic.blogfa.com

هر چي كه دل بخواد

بدون شرح Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt
http://www.hadikazemiweb.blogfa.com http://www.hadikazemiweb.blogfa.com