وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه می زنه
همه غصه های دنيا توی سينه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نمی خوام
پشت اين پنجره می شينم و آواز می خونم
منتظر واسه رسيدنت ,تو بارون می مونم
زير بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که ميای سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من برمی داری
اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بيداری بازم غم می شينه تو حنجره غم می شينه تو حنجره
(سياوش قميشي)




