از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست
گرهم گله ای هست حوصله ای نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله ای نيست
ديريست که از خانه خرابان جهانم![]()
بر سقف فرو ريخته ام چلچله ای نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نيست
رو بروی تو کی ام من یه اسير سر سپرده
چهره ی تکيده ای که تو غبار آينه مرده
من برای تو چی هستم کوه تنهای تامل
بين ماه پل عذابه منه خسته پایه پل
ای که نزديکی مثل من به من اما خيلی دوری
خوب نگام کن تا ببينی چهره ی درد و صبوری
کاشکی می شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستم
ببين که خستم تنها غروب عصای دستم
از عذاب باتو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی خيالی من همه تامل درد
تو نفهميدی چه دردی زانوی خستمو تا کرد![]()
![]()




